![]() |
![]() |
|
| بنویسید که آذر فردا، قهرمان می زاید ...... بنویسید که پدر دندان دارد، اما نان ندارد بخورد |
|
صبحست، برخیز ای شب آمده غمگین غمگسار کاین جامۀ سیاه غم آلوده بر دریم وز خون آفتاب سهمی به راهتوشه بر زندگان بریم ..... رفقا و دوستان عزیز به دلیل فیلتر شدن وبلاگ پرنده ای در دوزخ و به منظور دسترسی آسان به مطالب، از این پس نوشته هایم را در وبلاگ هدیه ای برای خاک قرار می دهم. با آرزوی موفقیت و پیروزیتان. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت توسط محمد رضا |
|
|
سخن گو از بهار
سخن گو از بهار، از آن گلسنگ ملون که در زیر آسمان گوگردی رویید، از پرش غبار طلایی بر مارپیچ جاده ها، از گودال ها که آسمانی در خود دارند، از بی شماره گل های زرد در بی شماره گل های سفید، از غرش های محو در لابلای سکوت، از دلهرۀ گام های ناشناس، از طیران پرنده در مدارهای هوا بر فراز درختی با ده بازوی گشاده و ظهور ناگهانی خورشید با تجلی ساحر خود در میان رنگ ها و حجم ها. جهان هماهنگی است. هماهنگی بنفش باز نسترن ها با ارغوان تیرۀ افق. هماهنگی قندیل های گلی فام شاه بلوط با تاج لرزان سروها. جهان پدیده ها است. رعشۀ دائمی علف های لاغر و خمیده و سفر بی سرانجام گل های قاصد و چرخش ناگزیر برگ های رها شده در باد سرنوشت. و چشمان من در قفسۀ آجرها و شیشه ها چون به پرواز درناها در لاجورد می نگرد از اندوه نمناک می شود. از اینجا تا پردۀ شفاف ماه، تا کشور فراخ آب های آسمانی، آه، ای پرش خیال و نگاه! در این امواج نورانی هوا که آن را چون شیر گرم می توان نوشید نغمه ای دوردست بر بال عاج کبوترهای مهربان، سرود بلورین کودکی است با جعدهای طلایی. و لوله ای از برگ ها در شاخه هاست، با آن همه پرزهای سیمین و رگ های لطیف و آن همه طرح های هندسی و غیر هندسی آری، این گیاهان از گنجشک ها و زنجره ها پر گوترند و من با همین گوش های زمینی سرود آسمان را می شنوم که با باران زرین خورشید فرو می ریزد. در جان و در شعر مواد و در آنسوی کدورت های چوبینه و سنگینه، در صرف و نحو همۀ موجودات، در چکامۀ پرشکوه آتشفشان، این گل خون آلود زمانه، در محط پر طنین آبشار، در همه جا روح من است نشسته و من در این معبد ارواح آشنا بین ستون های طولانی نور دیوانه وار می گردم و با غرش رعد می خندم تا آن جا که با شانه هایی خیس به زیر پوشال های معطر پناه برم. شلاشاپ یک جوی گمراه، آنجا که منخرین لطیف آهو می لرزد و میوۀ کال بی صدا سقوط می کند بر سنگ های خزه پوش و سنگ هایی با رگۀ آبی، در این مخزن رنگ های بی نام، در این بازی شگرف سایه ها و روشنی ها و در این شهرهای پرغلغلۀ مورها و زنبورها با عزلت خویش که مانند شراب مست می کند، با عزلت خویش که مانند ابدیت ژرف است. از رفیق جاودانمان، استاد احسان طبری |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت توسط محمد رضا |
|
|
حزب تودۀ ایران و جنبش زنان
زنان از دیر باز در مناسبات اجتماعی میهن ما نقش مهمی داشته اند. آنان، دوشادوش مردان و گاه چنانچه در انقلاب 57 شاهد آن بودیم، در پیشاپیش جنبش، در نبرد برای آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی شرکت کردند و نقش مهم و موثری در پیروزی جنبش داشتند. پیدایش جنبش های اجتماعی زنان در سدۀ اخیر به طور عمده با تلاش و مبارزات کمونیست ها در میهن ما پیوندی ناگسستنی دارد. از نخستین انجمن های زنان ایرانی، انجمن " پیک سعادت نسوان " است که در سال 1301 در رشت پایه گذاری شد. این انجمن با سازماندهی کلاس های مبارزه با بیسوادی، اجرای نمایش های مترقی، تاسیس مدرسه و انتشار مجله ای به نام " پیک سعادت " که در آن مقالات اجتماعی و ادبی و به ویژه مقاله هایی در پشتیبانی از حقوق زنان منتشر می شد، خدمت بزرگی به آگاهی و روشنفکری افکار زنان ایران کرد. این انجمن برای نخستین بار روز هشتم مارس را به عنوان روز جهانی زن در ایران جشن گرفت. از انجمن های دیگر زنان، جمعیت " نسوان وطن خواه " در تهران بود که در راه آزادی میهن و حقوق زنان به ویژه رفع حجاب مبارزه می کرد. " جمعیت بیداری زنان " ( تاسیس 1305 ) در تهران نیز با ایجاد کتابخانه، کلاس های مبارزه با بیسوادی و تشکیل گروههای تئاتری، شمار زیادی از زنان جوان را با افکار پیشرو و انقلابی توانست آشنا کند. اکثر این انجمن ها و فعالیت ها در اثر فعالیت های مستقیم و یا غیر مستقیم کمونیست ها در جامعۀ ما پدید آمدند.
![]()
با پایه گذاری حزب تودۀ ایران در دهم مهرماه 1320، مبارزه برای تحقق حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زنان میهن ما نیز وارد مرحلۀ کیفیتا نوین شد. در اولین اسناد برنامۀ حزب تودۀ ایران، موضوع " اصلاح قانون انتخابات و دادن حقوق سیاسی به زنان " ( 1321 ) به عنوان یکی از شعارهای مهم روز حزب تعیین گردید و توده ای ها در این راه تمام توان خود را به کار گرفتند. طرح چنین شعاری در اوضاعی بود که براساس قانون مدنی مصوب 1311، زنان در زمرۀ " مهجورین " و " نابالغ " به شمار می آمدند. زنان توده ای برای سازمان دهی زنان و ایجاد یک جنبش اجتماعی، از همان فردای تاسیس حزب به فعالیت همه جانبه پرداختند. در سال 1322، به ابتکار زنان توده ای و پیشرو، " تشکیلات دموکراتیک زنان ایران "، با هدف سازماندهی مبارزۀ زنان ایجاد گردید. خواست های " تشکیلات دموکراتیک زنان ایران " عبارت بود از تساوی کامل حقوق زن و مرد، بهبود وضع مادی زنان زحمتکش، دستمزد مساوی در مقابل کار مساوی با مردان، بیمه های اجتماعی و مبارزه با فحشا. تشکیلات دموکراتیک زنان همچنین در راستای روشنگری زنان، مجلۀ " بیداری ما " را انتشار داد که نقش برجسته ای در روشنگری زنان جامعۀ آن روز ما داشت. به ابتکار حزب تودۀ ایران و فراکسیون حزب در مجلس چهاردهم، لایحۀ ویژه ای دربارۀ تساوی حقوق زن و مرد، تنظیم و به مجلس آورده شد. اما جو ارتجاعی حاکم بر مجلس و جامعه، آنچنان بر ضد حقوق زنان بود که در مجلس بجز نمایندگان توده ای، هیچ کس، بجز سه نماینده، حاضر به دفاع از این لایحه نشد. در همین دوران بود که حکومت ملی آذربایجان، حقوق برابر برای زنان را در حکومت خودمختار برقرار کرد و حکومت خودمختار کردستان نیز این حقوق را به رسمیت شناخت. در پی یورش به حزب تودۀ ایران در سال 1327، تشکیلات دموکراتیک زنان و جنبش مترقی زنان نیز مورد یورش ارتجاع قرار گرفت. اما زنان آگاه و مبارز ایرانی، دوشادوش مردان در حرکت های گوناگون اعتراضی بر ضد ارتجاع، از جمله تیرماه 1330، مرداد ماه 1332 و دیگر حرکت های مردمی شرکت فعال داشتند. در اثر همین مبارزات متحد توده های کار و زحمت بود که قانون کار، که در آن دستمزد برابر زن و مرد به رسمیت شناخته بود، به تصویب مجلس رسید. جنبش زنان پس از کودتای ننگین 28 مرداد 1332، به مبارزه بر ضد حکومت پلیسی شاه ادامه داد و زنان بخش مهمی از جنبش رهایی بخش ملی میهن ما را تشکیل دادند. شرکت فعال زنان دانشجو در مبارزات دانشجویی دهۀ پنجاه و نقش موثر و چشمگیر زنان در انقلاب بهمن 1357، از جمله نمونه روشن پیکار زنان مبارز و پیشروی ایران در مبارزه بر ضد استبداد و ارتجاع است. با پیروزی انقلاب بهمن 1357، زنان ایرانی نیز امیدوار بودند که پس از دهه ها ستم جنسی و طبقاتی، بتواتنند آینده ای روشن تر را برای خود تدارک ببینند، و بتوانند فعالانه در بازسازی ایرانی آزاد، مستقل و آباد شرکت جویند. این امیدها خیلی زود با اقدامات حاکمیت برآمده از انقلاب، نقش بر آب شد. روحانیون حاکم، اعلام کردند که مصمم اند قوانین اسلام را تمام و کامل به اجرا درآورند و زنان می باید براساس این قوانین تنها به وظایف شرعی خانه داری، بچه داری و .... مشغول باشند. زنان توده ای و از جمله تشکیلات دموکراتیک زنان در زمینه های مختلفی به فعالیت توده ای پرداختند. سازماندهی زنان در کلاس های مختلف از جمله کلاس های مبارزه با بیسوادی، کلاس های آموزش بهداشت و شرکت وسیع در کمک رسانی به مناطق محروم توانست در کوتاه مدت، بخش های وسیعی از زنان را به تشکیلات دموکراتیک زنان جلب کند و هراس عمیق ارتجاع را برانگیزد. دیری نپایید که مرتجعان حاکم، یورش همه جانبه ای بر ضد نیروهای مترقی آغاز کردند. تشکل های مترقی، سازمان های مستقل و مترقی زنان، از جمله تشکیلات دموکراتیک زنان ایران و ارگان آن " جهان زنان "، مورد یورش واقع شدند و شمار زیادی از فعالین جنبش زنان دستگیر و روانۀ شکنجه گاه شدند. مبارزۀ اسطوره ای زندانیان سیاسی زن، از جمله زندانیان توده ای، از نمونه های درخشان مبارزه بر ضد ارتجاع حاکم است. چهره های درخشانی مانند رفیق سیمین فردین ( فاطمه مدرسی) و رفیق مریم فیروز، در زندان که با وجود شکنجه های وحشیانۀ دژخیمان ارتجاع حاضر نشدند ذره ای از اعتقاداتشان دست بردارند، از حماسه های جاویدانی هستند که بی شک در تاریخ مبارزات خلق های ما ثبت است.
امروز زنان ایرانی بخش مهم و نیرومندی از مبارزۀ عمومی خلق بر ضد رژیم ارتجاع را تشکیل می دهند و زنان ایرانی دوشادوش مردان برای آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی می رزمند. سازماندهی مبارزۀ زنان امروز یکی از مهمترین وظایف نیروهای مترقی می باشد تا بتوانند به حقوق خود که سالهاست برای احقاق آن مبارزه می نمایند دست یابند. به امید آن روز. ( برگرفته از کتاب " حزب تودۀ ایران و جنبش زنان میهن ما "، چاپ حزب تودۀ ایران )
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت توسط محمد رضا |
|
|
کمونیسم، مذهب، ایران ( مقدمه ) یکی از مسائلی که امروزه در پرده ای از ابهام قرار گرفته، مسالۀ دیالکتیک مارکسیسم می باشد. در ایران به دلیل سانسور، کتاب هایی که در بر دارندۀ اینگونه اطلاعات می باشند چاپ نشده و یا در محدوده ای خاص به این مساله می پردازند به طوری که نه تنها پاسخی به ابهامات نمی دهند بلکه سوالهای بی پاسخ بیشتری را در ذهن تداعی می نمایند. اما نحوۀ برخورد با این موضوع با توجه به شرایط و بافت مذهبی مردم ایران بسیار حائز اهمیت است و برخورد غیر صحیح و غیر معقول با این موضوع می تواند نتایجی جبران ناپذیر را نه تنها در این زمینه بلکه حتی در نحوۀ نگرش مردم نسبت به اقتصاد و اصول اجتماعی و کلی کمونیسم داشته باشد. از خوانندگان عزیز خواهشمندم ابتدا مقالۀ " کمونیسم، مذهب، ایران "، که در فرودین 1385 نوشته بودم را مطالعه نمایند تا با توجه به بینش ذکر شده در این مقاله، در مقالات بعدی به بررسی کامل ماتریالیست و دیالکتیک مارکس بپردازیم.......... در مقاله ای که در این پست نوشته ام سعی نموده ام ابتدا به رابطۀ میان مذهب و کمونیسم در حالت کلی بپردازم و سپس با توجه به شرایط ایران دیدگاه خود را از برخورد کمونیسم و مذهب در این کشور ارائه دهم. متاسفانه امروز عده ای از کمونیسم بودن تنها برخورد با مذهب را آموخته اند. این افراد معمولا با ادبیاتی تند به مذهب تاخته و خواستار مبارزۀ شدید و تند با مذهب در جامعۀ ایران می باشند. من از دیدگاه خود اینگونه افراد را جزو کمونیست ها محسوب نکرده بلکه آنها را آنارشیست هایی می دانم که با این کار خود نه تنها به هیچ موفقیتی دست نمی یابند بلکه بالعکس راه را برای قویتر بازگشت مذهب هموار می کنند و خواسته یا ناخواسته جنگ سردی که امپریالیسم علیه سوسیالیسم و کمونیسم آغاز کرده بود را ادامه داده و به امپریالست ها یاری می رسانند. مارکس دیدگاه خود را راجع به مذهب اینگونه بیان می دارد که " این انسان است که مذهب را می آفریند و مذهب نیست که انسان را می آفریند. مذهب تحقق افسانه ای ذات انسانی است زیرا سرشت بشری دارای واقعیت حقیقی نیست بنابراین مبارزه علیه مذهب مبارزۀ مستقیم علیه جهانی است که عطر معنوی آن مذهب می باشد. مذهب آه و فغان مخلوق در تنگنا افتاده است، احساس به یک جهان بی احساس است، مذهب تریاک خلق است، مذهب به مثابۀ خوشبختی تخیلی مردم است و از بین بردنش به مثابۀ مطالبۀ خوشبختی واقعی آنهاست. نقد بر مذهب انسان را از اشتباه بیرون می آورد تا به این ترتیب فکر کند، عمل نماید و واقعیت را همچون انسان از اشتباه بیرون آمده و بر سر عقل آمده ای ترسیم نماید و به این ترتیب به گرد خود و به گرد خورشید واقعی خویش بچرخد. تا زمانی که انسان به گرد خود بچرخد مذهب فقط خورشید تخیلی ای است که به گرد انسان می چرخد. بنابراین وظیفۀ تاریخ است که بعد از آنکه حقیقت آخرت از میان رفت، حقیقت دنیا را مطرح سازد و به این ترتیب نقد بر آسمان مبدل به نقد بر زمین، نقد مذهب تبدیل به نقد بر حقوق و نقد الهیات تبدیل به نقد بر سیاست می گردد." نکتۀ مهمی که از جملات بالا می توان استنباط نمود آن است که از دیدگاه مارکس مذهب را باید نقد نمود و تنها با نقد مذهب و برخورد علمی با آن است که این خودآگاهی در افراد پدیدار می گردد که مذهب یکی از ارگان های بورژوازی برای تحقیر و استثمار طبقۀ کارگر است. انگلس ممنوع کردن مذهب در جامعۀ سوسیالیستی را قاطعانه محکوم کرده و از احزاب کارگری می خواهد که این احزاب بایستی درک کنند که با شکیبایی به تشکل و روشنگری پرولتاریا بپردازند. لنین نیز بر این باور است که که یک ماتریالیست دیالکتیک، مبارزه علیه مذهب را انتزاعی و براساس یک تبلیغ صرفا تئوریکی که همواره یکسان باشد انجام نمی دهد، بلکه آن را به طور مشخص بر پایۀ مبارزۀ طبقاتی و همانگونه که در عالم واقعیت صورت می گیرد و توده ها را بیشتر و بهتر تعلیم می دهد به انجام برساند. یک مارکسیست باید بتواند تمام یک موقعیت مشخص را در نظر گیرد و همواره مرز آنارشیسم و اپورتونیسم را بشناسد. به عقیدۀ لنین تبلیغ تئوریک برای از بین بردن اعتقادات مذهبی اقشار مشخصی از پرولتاریا به معنی طرز تفکر غیر دیالکتیکی است، به معنی تبدیل یک مرز نسبی و متغیر به یک مرز مطلق است، به معنی از هم گسستن قهرآمیز چیزی است که در یک واقعیت زنده، به طور جدایی ناپذیری به هم مربوط می باشد. لنین برای روشن شدن بیشتر کلام خود مثالی را به این صورت ذکر می کند: فرض کنیم که پرولتاریای یک منطقۀ مشخص و یک رشتۀ صنعتی مشخص به یک قشر صنعتی مترقی نسبتا آگاه که بدیهتا آتئیست می باشند و یک قشر از کارگران که به خدا اعتقاد دارند و به کلیسا می روند و حتی تحت تاثیر مستقیم روحانیون ده قرار دارند و فرضا یک اتحادیۀ کارگری مسیحی را نیز تاسیس کرده اند، تجزیه شوند. باز هم فرض می کنیم که مبارزۀ اقتصادی در این منطقه به یک اعتصاب انجامیده است. در چنین حالتی فرد مارکسیست موظف است که موفقیت چنین اعتصابی را مهمتر از همه چیز بداند و با قاطعیت علیه انشعاب کارگران در این مبارزه فعالیت نماید. در چنین شرایطی تبلیغات آتئیستی می تواند کاملا زاید و حتی زیانبخش باشد، نه از نقطه نظر ملاحظات کوته بینانه در رابطه با ایجاد رعب در اقشار عقب افتاده و باختن انتخابات و ....بلکه از نقطه نظر پیشرفت واقعی مبارزۀ طبقاتی که در مناسبات جامعۀ مدرن سرمایه داری صد بار بهتر از تبلیغات صرفا آتئیستی، فرد معتقد به مذهب را به سوی سوسیالیسم جلب خواهد کرد. یک مبلغ آتئیست در اینگونه مواقع و در چنین شرایطی فقط راه کشیش ها و روحانیونی را هموار می کند که بهترین آرزویشان این است که کارگران به جای آنکه در کنار هم بایستند، بر سر مسالۀ اعتقاد به خدا از هم جدا شوند. رزا لوکزامبورگ نیز در نوشته های خود خاطرنشان می کند که سوسیالیست به هیچ طریقی با عقاید مذهبی مبارزه نمی کند به عکس خواهان آزادی کامل وجدان برای هر فرد و گسترده ترین مدارای ممکن برای ایمان و عقیده است. اما از لحظه ای که کشیشان منبر را به عنوان وسیله ای برای مبارزۀ سیاسی علیه طبقات زحمتکش به کار گیرند، کارگران باید در برابر دشمنان حقوق و آزادیشان به نبرد برخیزند، چرا که مدافع استثمارکنندگان و کسی که به طولانی تر شدن حکومت ضد پرولتاریایی یاری رساند، دشمن خونین پرولتاریاست خواه در خرقۀ کشیش و خواه در خرقۀ پلیس. در برنامۀ حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که در کنگرۀ هشتم در 22 مارس 1919 تصویب شد مقرر گردید که هدف حزب این است که با سازماندهی وسیع علمی و آموزشی به توده های زحمتکش کمک کند تا ذهن خود را از قید تعصبات مذهبی برهانند با این همه کاملا ضروری است که از اهانت کردن به عواطف مذهبی افراد که تنها به تشدید تعصبات مذهبی منجر می گردد پرهیز شود. در شرایط امروزی ایران باید پذیرفت که بخش وسیعی از جمعیت ایران را افراد وابسته به مذهب، خواه بصورت سنتی، خواه بصورت روشنفکر و خواه بصورت عادی تشکیل می دهند که شمار زیادی از این افراد وابسته به مذهب نیز از حکومت مذهبی ایران ناراضی می باشند. توهین به مذهب و باورهای دینی افراد تنها باعث بی اعتمادی و دوری بخش عظیمی از جمعیت ایران از کمونیسم و مبارزۀ طبقاتی متشکل می گردد. وظیفۀ مهمی که کمونیست ها در شرایط امروزی بر عهده دارند آن است که به شناخت دقیق جامعۀ ایران اقدام نموده و با تکیه بر مبارزۀ طبقاتی و اصول اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی کمونیسم زمینه را برای مبارزه ای فراگیر و برنامه ریزی شده فراهم نمایند و در مرحلۀ بعد با نقد مذهب و برخورد علمی با آن باعث شکل گیری چهرۀ واقعی مذهب در ذهن افراد جامعه گردند. محمد رضا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت توسط محمد رضا |
|
|
بیست و دوم بهمن ماه نیز گذشت. همواره با شنیدن اشعار و سرودهای انقلاب حسی شاد اما اندوهگین در وجودم پدیدار می گردد. شاد از آن جهت که چگونه انقلاب ایران با اتحاد خلق توانست سلطنت را ویران سازد و اندوه از امیدها و آرزوهایی که بر باد رفت. آزادی و جمهوری ای که رفیق سیاوش کسرایی در بند پایانی سرود جمهوری ( پست قبل ) آورده است امروز به ناکجا پیوسته است. چنانچه رفیق کسرایی در دی ماه 1367 می سراید: کشتند کشتند تا که عشق بی یار و یادگار بماند در انتظار. کشتند تا جدا ز سر انگشت اشتیاق گل ها بپژمرند به هر شاخ و شاخسار. کشتند تا که زیبایی سیاه بپوشد. کشتند تا دروغ را به کرسی بنشانند. کشتند تا امید بمیرد در این دیار. کشتند تا که آزادی، یک نغمه هم ز نی لبک خود ننوازد. کشتند تا سرود بگرید به زار زار. آری بر اینهمه کشتند. کشتند بیشمار. اما ایمان دارم که خون رفقای جاودانمان روزی به ثمر نشسته و شاهد رویش جوانه های سرخشان خواهیم بود. جوانه هایی که امروز نهالشان در حال کنار زدن تباهی و تاریکی خاک است تا سرافراز به آسمان آبی دست یابند. آری ... اما به گوش می شنوم من ز عمق باغ آواز بلبلان بهاران دور را زین رو دوباره خشت نوین می نهم به خشت تا بر کنم ز چشم تو قصر غرور را. .................................................................. بیست و ششم بهمن ماه سالگرد مرگ شاعر گرانقدر ایران فروغ فرخزاد بود. شاعری که تنها شعر نمی سرود .... شبنم و آه .... برای فروغ فرخزاد
آی گل های فراموشی باغ مرگ از باغچۀ خلوت ما می گذرد داس به دست و گلی چون لبخند می برد از بر ما. سیب این بود آری راه را گر گره افتاد به پای باد را گر نفس خوشبو در سینه شکست آب را اشک اگر آمد در چشم زلال گل یخ را پرها ریخت اگر. در تک روز، آری روشنایی می مرد شبنمی با همه جان می شد آه .... اختران را با هم پچ پچی بود شب پیش که می دیدم من. ابرها با تشویش هودجی را در تاریکی ها می بردند و دعاهایی چون شعله و دود از نهانگاه زمین بر می شد. شاعری دست نوازشگر از پشت جهان بر می داشت زشتی از بند، رها می گردید. دختر عاصی و زیبای گناه ماند با سنگ صبورش تنها: او نخواهد آمد " او نخواهد آمد " اینک آن آوازیست که بیابان را در بر دارد " او نخواهد آمد" عطر تنهایی دارد با خویش. همره قافلۀ شاد بهار که به دروازه رسیدست کنون او نخواهد آمد و در این بزم که چتری زده یادش بر ما باده ای نیست که بتواند شستن از یاد داغ این سرخترین گل، فریاد. کودکی را که در این مه سوی صحرا رفته ست تا که تاجی بنشاند از گل بر زلفان تا که بر گیرد پروانۀ رنگینی از بیشۀ غم با چه نقل و سخنی بفریبمش آیا بکشانیمش تا آبادی؟ پای گهوارۀ خالی چه عبث خواهد بود پس از این لالایی. خواب او سنگین است و شما ای همه مرغان جهان در غوغا آزادید. شعر در پنجرۀ مهتابی گریه سر داد و غریبانه نشست.... رفیق سیاوش کسرایی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت توسط محمد رضا |
|
|
برپاخیز، از جا کن، بنای کاخ دشمن .... به مناسبت بیست و هشمین سالگرد انقلاب توده های ایران و با یاد
رفیق عزیزمان سیاوش کسرایی
سرود جمهوری ای سرودآوران سپیده ای شهیدان در خون طپیده مژده، مژده شد ستم، گم خشم مردم باز علم کرد پرچم کاوه از دادخواهی تا رباید از سر بدکنش تاج شاهی ای بی آرام ای فتاده به زنجیر ایام یک جهش مانده تا برکنی دام یک قدم مانده، یک خیز، یک گام بشکنی این قفس تا برآری نفس ننگ را واژگون سازی از تخت بانگ برداری از دل به هر بام: هموطن روز خوش، روز شادیست روز سرکوبی استبداد روز جمهوری و آزادیست. رفیق سیاوش کسرایی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت توسط محمد رضا |
|
|
لنینیسم و رفرمیسم در راستای بحثی که در وبلاگ " قوقولی قوقو " در جریان است مشاهده نمودم که برخی از رفقا لنینیسم را در تضاد کامل با رفرمیسم دانسته و از هر گونه رفرم و سازش با شرایط موجود به انحراف از مارکسیسم لنینیسم نام می برند. بدین منظور تصمیم گرفتم تا در مقاله ای کوتاه مرز میان مارکسیسم لنینیسم و رفرمیسم را مشخص نمایم. لنینیسم در مرحلۀ معینی از تکامی تاریخی نه تنها سازش و رفرم را مجاز می شمرد بلکه آنرا برای تامین پیروزی بعدی پرولتاریا مفید و واجب می داند. لنین می گوید: " جنگی که برای برانداختن بورژوازی ملی صورت می گیرد صد بار مشکل تر، طولانی تر و بغرنجتر از سخت ترین جنگی است که معمولا بین دولت ها روی می دهد. به همین جهت آیا امتناع استفاده از حرکات غافلگیری، امتناع استفاده از تضادی که از نظر منافع بین دشمنان وجود دارد ( ولو موقتی )، امتناع استفاده از سازش و ائتلاف با متفقین احتمالی ( گرچه موقتی، ناپایدار، متزلزل و شرطی هم باشد )، بینهایت مضحک نیست؟ " از نظر لنینیسم تاکتیک رفرمیسم وقتی مناسب است که شرایط زمانی و مکانی برای انتخاب آن مساعد باشد. ولی همانطور که دموکراسی بورژوایی با دموکراسی پرولتاریا فرق دارد، رفرمیسم " رفرمیست ها " نیز با رفرم " پرولتاریا " متضاد است. از نظر یک رفرمیست سیاسی، " رفرم " در هر زمانی و مکانی که باشد یگانه تاکتیک صحیح، علمی و منطقی است. برای رفرمیست انقلاب یک چیز واهیست و فعالیت انقلابی فقط برای مذاکره و چشم بندی مناسب می باشد. برای رفرمیست چگونگی اوضاع اجتماعی و قضایای اقتصادی تاثیر مهمی در چگونگی تاکتیک و استراتژی ندارد. ولی یک انقلابی، برعکس رفرمیست انقلاب را یگانه تاکتیک و تنها راهی می داند که در نتیجۀ آن تغییرات اساسی در قضایای اجتماعی رخ می دهد و طبقۀ مترقی از طریق آن ایده های خود را عملی می سازند. یک لنینست در دورۀ سرمایه داری رفرم را برای تطبیق کارهای قانونی با فعالیت های غیر قانونی، برای استتار عملیات غیر قانونی، برای استفاده از عوامل قانونی به منظور تربیت توده های کثیر، برای آمادگی پرولتاریا و جهت برافکندن بوژوازی قبول می کند. زیرا هر گونه اقدام بدون استفاده از امکانات بورژوازی جهت آگاهی پرولتاریا نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت. به این جهت طبیعی است که رفرم، در حین پیروی از تاکتیک انقلابی و وجود فرمانروایی بورژوازی به اسلحۀ تجزیۀ این حکومت و به آلت تحکیم انقلابی و به یک نقطۀ مقاومتی برای تکامل و توسعۀ بعدی نهضت انقلابی تبدیل می گردد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت توسط محمد رضا |
|
|
با یاد رفیق جاودانمان دکتر ارانی
تحولات اقتصادی در راستای رسیدن به سوسیالیسم ( 6 ) خصلت خود به خودی رشد اقتصادی در دوران سرمایه داری در جریان ساختن سوسیالیسم، آنارشی و عمل خود به خودی بازار آرام آرام جای خود را به تولید اجتماعی شده و مطابق نقشۀ سازمان یافته می دهد که به نیازهای همۀ جامعه و هر یک از اعضا توجه دارد. برنامه ریزی اجازه می دهد تا اقتصاد در مقیاس همۀ جامعه هدایت شود. عوامل مطلوب جذب شوند و نیروهای مولده به طور معقول توزیع گردند و در منابع مادی و مالی و نیروی انسانی صرفه جویی گردد. هر نقشه ای مبتنی بر صورت نشانی از عوامل توسعۀ اقتصادی است اما برنامه ریزی سوسیالیستی این کار را از آن جهت که اقتصاد خود را بدون تغییر نگاه دارد، انجام نمی دهد. هدف رسیدن به رشد مداومی است دکه نتیجه اش ساختمان جامعۀ جدید باشد. چنین هدفی به این اقتصاد خصلتی فعال و آفریننده می دهد. گذار به برنامه ریزی سوسیالیستی جریانی بالنده و دراز مدت است که در اثر پیشرفت شیوۀ سوسیالیستی و در مقیاسی که مالکیت اجتماعی، مالکیت خصوصی را به عقب می راند، حاصل می گردد و شرط اصلی آن تصرف مواضع کلیدی اقتصاد از سوی دولت است: صنایع بزرگ، حمل و نقل و ارتباطات، بانک ها و تجارت خارجی. شرایطی که در دوران گذار با عمل ملی کردن، رشد قطعیت یافتۀ صنعت سوسیالیستی و تعاونی کردن کشاورزی فراهم می آید. با گسترش تولید سوسیالیستی میدان عمل برنامه ریزی فراخ تر می گردد. روزی که شیوۀ سوسیالیستی عمومیت یابد، مالکیت خصوصی به عقب رانده می گردد. یعنی در آن روز سوسیالیسم در اقتصاد به پیروزی دست می یابد و برنامه ریزی همۀ اقتصاد را فرا می گیرد. در آن روز برنامۀ ملی هدایت کنندۀ اصلی رشد اقتصادی می شود. از آن پس بازار و بازی کور عرضه و تقاضا، مکانیسم خود به خودی قیمت ها و رقابت در فروش و خرید، دیگر هدایت کننده و تنظیم گر حیات اقتصادی نیست. نظارت بر بازار، هدف دوران گذار اما مکانیسم بازار باقی می ماند و تاثیر قابل ملاحظه ای در تمام طول دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم و آنگاه در سوسیالیسم دارد. تاثیر این مکانیسم به ویژه در دوران گذار محسوس است. توضیح این امر آسان است. اگر در نظر بگیریم که در آن دوران شیوه های گوناگون اقتصادی رقیب در کنار یکدیگر هستند، بخش سوسیالیستی، تولید کوچک کالایی، سرمایه داری خصوصی، سرمایه داری دولتی. هر یک از این شیوه ها تولید خود را از طرف بازار به مصرف کننده عرضه می دارند. رابطۀ اقتصادی این شیوه ها از طریق بازار صورت می گیرد، زیرا راه دیگری برای اتصال آنها نیست. از طرفی این اتصال ضروری مبادلات است و بدون مبادلات دوران گذار نمی تواند رشد کند. بنابراین مبادلۀ محصولات از مجرای تجارت و بازار تنها شکل پیوند اقتصادی است. از طرفی برنامه ریزی تنها هنگامی امکان پذیر است که اقتصاد اجتماعی شده و بر مالکیت ملی و یا تعاونی استوار باشد. از این رو دولت با وساطت بازار می تواند در جهت مطلوب بر اقتصاد های دیگر اثر گذارد. برای این کار از پاره ای از اشکال سازمان یافتۀ خرید محصولات، نظام قیمت ها، اعتبار دولتی و دیگر فنون تجارت بهره می گیرد. بلافاصله پس از انقلاب دولت در برابر مسالۀ بسیار بغرنجی قرار می گیرد: از یک سو باید بر بازار نظارت کند و آن را تابع نقشه کند و سازمان دهد و از سوی دیگر برنامه ریزی و فعال کردن عواملی دارد که از تولید کالایی ناشی می شود، عوامل و عناصری همچون قیمت، پول، سود و عوامل دیگر. انقلاب تجارت و پول را ملغی نمی نماید و اندام های مالی و تجاری که آفرینندۀ بوژوازی می باشند، بر جای می مانند. این نظارت بر بازار و این نوسازی نظام های تجاری بستگی به سطح تولید، تعداد و اهمیت مراکز تجاری، تقسیم منطقه ای آنها و درجۀ آمادگی دستگاههای جدید تجاری و نیز به اشخاصی بستگی دارد که خواستار عملکرد یک بازرگانی شایسته و مناسب هستند. این نظارت در نخستین مرحلۀ انقلاب تجارت عمده را فرا می گیرد که ملی شده و همچنینی به صورت نظارت کارگری بر موسسات صنعتی و تجاری در می آید که در مالکیت سرمایه داری باقی مانده اند. در اینجا تاسیسات ملی شده بدل به استخوان بندی تجارت جدید دولتی می شوند، اما این موسسات به تنهایی قادر به پاسخگویی به تقاضا نیستند و در اینجاست که تعاونی مصرف به یاری خوانده می شود. در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تعاونی مصرف نقش بزرگی را ایفا می نمود. همانطور که در تجارت عمده نقش اصلی با دولت بود، وظیفۀ زدایش تدریجی خرده فروشان کوچک به تعاونی های مصرف سپرده شد. دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در طول ساختمان سوسیالیسم به ویژه حرکت تولید و حمل و نقل و تجارت عمده را هدایت می نمود اما تجارت جزئی، اساسا به شکل تعاون یعنی به صورت سازمان توده ای مستقلی که از سوی مردم هدایت می شد، رشد کرد ............. ( ادامه دارد) |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت توسط محمد رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
همدرد من، عزیز من، ای مرد بینوا
آخر تو نیز زنده ای، این خواب جهل چیست؟ مرد نبرد باش که در این کهن سرا کاری محال در بر مرد نبرد نیست |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |